اطاعت از قرآن و عترت + کلیپ تصویری
سخنرانی گهربار و نورانی حضرت آیت الله جوادی آملی با موضوع ضرورت کسب معرفت عینی در اطاعت از قرآن و عترت (علیهم السلام)
حجم: 4.5 مگابایت
- ۰ نظر
- ۰۳ فروردين ۹۳ ، ۱۶:۳۸
- ۳۳۴ نمایش
سخنرانی گهربار و نورانی حضرت آیت الله جوادی آملی با موضوع ضرورت کسب معرفت عینی در اطاعت از قرآن و عترت (علیهم السلام)
حجم: 4.5 مگابایت
مهندس علی لطفی یکی از اهمّ موضوعاتی که همواره در اعصار و قرون مختلف تاریخ مسلمین، مورد بررسی و کنکاش بسیاری از محققان و اندیشمندان دنیای اسلام قرار گرفته، موضوع عترت و جایگاه آن در دین مبین اسلام بوده و آنچه که در این میان با اهمیت است، اختلاف عمیق و تباین شگرف دیدگاههای فرق مختلف نسبت به این مبحث حساس اعتقادی است و مهمتر آن که التزام یا عدم التزام به اعتقاد صحیح در این مورد، مستقیماً حیات ابدی انسان را تحت تأثیر قرار داده و ذرهای تقصیر یا حتّی قصور در خصوص آن، میتواند ابدیتی شوم را برای انسان مسلمان رقم بزند. از این رو شایسته است تا با بینشی صحیح، عقیدة خالص و ناب را با استعانت از منابع الهی ـ و از آن جمله بیانات نورانی نبیاکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ باز شناخته، مصمّم و استوار در تقویت آن بکوشیم.
بعضی از فرق، عترت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را، صرفاً به لحاظ وابستگی خویشاوندی با آن حضرت، تقدیس نموده، آنان را اکرام مینمایند. از دیدگاه آنان، مهمترین دلیل برای اکرام عترت، تنها انتساب خویشاوندی آنان به نبیاکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است و نه مقامات و ودایع آسمانی و علوم الهی و عصمت و طهارت ایشان. از دیدگاه این فرق تمامی سخنان پیامبر در مدح و وصف عترت خود و سفارشهای آن حضرت در این مورد، تنها به لحاظ مراعات رابطة خانوادگی و نسبت و قرابت است. بر این اساس و بر طبق این طرز فکر، احترام و تقدیس عترت، اساساً ریشه و مبنایی زمینی دارد، نه آسمانی!
به عبارت دیگر، از آنجا که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم ، همانند سایرین، تشکیل خانواده داده و به تبع آن، صاحب فرزند و نوادگانی شدهاند، بنابر این مسلمانان ناگزیرند به جهت این وابستگی، برای فرزند و نوادگان وی احترام قائل شوند.
(فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون)؛
خدا در کنار قرآن، عترت را قرار داده است. اگر مردم از عترت جدا شوند، قرآن را نخواهند فهمید.
قصّه ی ابن ابی العوجاء معروف است. ابن ابی العوجاء آدم کافر، ملحد و زندیقی* بود که به هیچ چیز اعتقاد نداشت. امّا سخنوری قهّار بود با چند نفر از همفکران خود به مسجد الحرام می رفتند و آنجا به مسلمانانی که طواف می کردند، می خندیدند و آن ها را به استهزا می گرفتند. او حتّی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و با زبانی تند گفت: «شما تاکی این خرمن را می کوبید». کعبه را (العیاذبالله) به خرمن می چرخند. گفت: تاکی این خرمن را می کوبید و به این سنگ پناهنده می شوید و مثل شترهای رمیده از این کوه به آن کوه جست و خیز می کنید. او به قول امروزی ها، خیلی روشنفکرانه حرف زد. امام (علیه السلام) هم جواب هایی به او داد که فعلاً مجال نقل آن نیست. منظور این است که این آدم کافر ملحدزندیق که به هیچ اعتقاد نداشت، کعبه را هم به مسخره می گرفت. همین آدم با قرآن مأنوس بود. قرآن را حفظ می کرد و بعد آیات قرآن را با هم می سنجید. حتّی چنان به قرآن احاطه داشت و قرآن را نقادی می کرد که جناب هشام بن حکم را سخت در تنگنا قرار داد. جناب هشام از بزرگان اصحاب امام صادق و امام کاظم (علیه السلام) بود. شخصیّت او خیلی بزرگ بود که امام صادق (علیه السلام) در باره ی ایشان فرموده است:
(مرحبا بناصرتا بیده و لسانه و قلبه)؛
«آفرین بر باور ما که با زبانش، با دستش و با قلبش ما را یاری می کند».
او در علم کلام، یعنی مسائل مربوط به اصول عقاید قهرمان بود بسیاری از کفّار را در مناظراتش به زانو در می آورد؛ ولی در مقابل ابن ابی العوجاء کم می آورد این شخص نزد هشام آمد و گفت: مگر شما نمی گویید قرآن از طرف خداوند حکیم آمده است، پاسخ داد: بله. گفت: آیا حکیم در گفته هایش تناقص گویی می کند؟ گفت: خیر. گفت: آیهء سوّم سورهء نساء با آیه ی 129 همان سوره متناقض است. برای این که در آیه ی سوم چنین آمده است:
(... فائکحوا ما طاب لکم من النساء متنی و ثلاث و رباع فان حقتم الا تعدلوا قواحدة)؛
ملاک ها و معیارِهای دوست داشتن!!!
دوستان عزیز!! به نظر شما، آیا برای دوست داشتن، ملاک و معیار لازم است یا خیر؟ اگر ملاک و معیار را لازم می دانید، شما چه ملاک ها و معیارهایی را پیشنهاد می کنید؟ راستی تا حالا دقت کرده ایم که خداوند چه کسانی را دوست دارد؟ به راستی! دوستان خدا، از چه شاخصههای برخوردار بودهاند که به سعادت دوستی با خدا نائل شدهاند؟ دوست دارید این شاخصه ها را بدانید؟!!!
قرآن کریم این شاخصهها و معیارها را اینگونه بر میشمرد:
1) نیکوکاری:
«وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»[1] نیکى کنید، که خداوند، نیکوکاران را دوست مىدارد.
2) وفای به وعده و پرهیزکاری:
«مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»[2] کسى که به پیمان خود وفا کند و پرهیزگارى پیشه نماید، (خدا او را دوست مىدارد، زیرا) خداوند پرهیزکاران را دوست دارد.
3) استقامت داشتن:
«وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ»[3] خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد
4) به خدا توکل نمودن:
«فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»[4] بر خدا توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.
شاخصه های دیگری نیز وجود دارد که برشمردن همه آنها مجال دیگر می طلبد.
[1] . بقره 195. [2] . آل عمران76. [3] . آل عمران 146. [4] . آل عمران 159.
همه ما انسانها نورانیت و روشنایی را دوست داریم. و همین امر موجب شده است که خانههایمان را در مکانهای که نور بیشتری جذب میکند، بنا میکنیم. و برای افزایش نور، از انواع لامپ و چراغ نیز استفاده میکنیم.چراغ، لامپ و نور آفتاب، ظاهر منزل و محیط را نورانی میکند، اما برای نورانیت بخشی باطنی چه باید کرد؟
خیلی جالب است که آموزه های دینی همانگونه که به نورانیت ظاهری منزل سفارش می کند به نورانیت باطنی آن نیز تاکید دارد. به عنوان نمونه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) در این زمینه میفرماید:
«نَوّرُوا بُیُوتَکُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ ... فَإِنَّ الْبَیْتَ إِذَا کَثُرَ فِیهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ... أَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ کَمَا تُضِیءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْیَا»[1]
با تلاوت قرآن، خانههاىتان را روشن کنید، زیرا هرگاه در خانه بسیار تلاوتِ قرآن شود، آن خانه براى اهل آسمان میدرخشد همانگونه که ستارگان آسمان براى اهل زمین می درخشند.
آثار تقوا از منظر قرآن:
یکی از معضلات پیش روی بشر امروز، روند رو به رشد مواجه شدن با بن بست ها و عدم تشخیص حق از باطل است به گونه ای که بیشتر اوقات انسان نمی تواند به درستی حق را از باطل تشخیص بدهد.
اسلام برای برون رفت از این وضعیت، دستور العمل تقوا و پرهیزکاری را توصیه کرده و همواره پیروان خویش را به تقوا سفارش می کند. به گونه ای که فلسفه تشریع برخی از عبادت ها نیز دستیابی به تقوا عنوان شده است چنانکه قرآن کریم در مورد فلسفه تشریع روزه می فرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»[1] اى افرادى که ایمان آوردهاید، روزه بر شما نوشته شد همان گونه که بر کسانى که قبل از شما بودند نوشته شده، تا پرهیزکار شوید.
بدون شک تقوا آثار و برکات فراوانی را به ارمغان می آورد که مهمترین آثار آن، خروج از بن بست ها و برخورداری از قوه ی تشخیص حق از باطل می باشد. به گونه ای که فرد متقی و پرهیزکار هرگز در تشخیص حق از باطل دچار حیرت و سرگردانی نمی شود.
قرآن کریم در این زمینه می فرماید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[2] هر کس تقواى الهى پیشه کند خداوند راه نجاتى براى او فراهم مىکند.[3]
در جای دیگر می فرماید: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً»[4] اگر تقوا پیشه کنید خداوند فرقان یعنى وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا مىکند.[5]
و نیز می فرماید: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»[6] از خدا بپرهیزید، و به رسولش ایمان، بیاورید، تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد، و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بروید.[7]
[1] . آل عمران، ج 1، ص 623. [2] . سوره طلاق، 2. [3] . تفسیر نمونه، ج 24، ص 231. [4] . انفال، 29.
آیات مرتبط با «حقوق بشر»:
واژه «حقوق بشر» از جمله واژههای آشنای است که نه تنها درشتترین تیترهای روزنامهها به تبیین آن اختصاص داده میشود؛ بلکه صاحب نظران و اندیشمندان نیز در شبکههای مختلف رادیویی و تلویزیونی و دیگر وسایل ارتباط جمعی در باره آن سخن میگویند.
اما آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که چه کسی شایستگی وضع «حقوق بشر» را دارد؟
قطعا کسی می تواند «حقوق بشر» را به گونه ی کامل و جامع وضع نماید که در مرحله اول، «انسان شناس» کامل باشد.
اما چه کسی «انسان شناس» کامل است؟
سیاست مداران؟ قانونگذاران؟ یا روانشناسان؟
بدون شک پاسخ خواهید داد که هیچکدام!!! به عنوان نمونه دکتر «الکسیس کارل فیزیولوژیست برجسته فرانسوی، برنده جایزه نوبل 1913 پس از سال ها مطالعه در باره انسان، به این نتیجه می رسد که انسان موجودی است ناشناخته و نهایتا کتابی را با عنوان «انسان موجودی ناشناخته» به رشته تحریر در می آورد.»[1]
پس نتیجه می گیریم که «انسان شناس کامل»، «خداوند» است، چرا که او خالق «بشر» است و اوست که نیازهای واقعی او را و نیز راه تأمین آن را می شناسد و نسبت به اموری که به سعادت یا شقاوت انسان می انجامد آگاهی کامل دارد.
بنابراین تنها مرجعی که صلاحیت وضع حقوق بشر را دارد، خداوند است.
برای اینکه بدانیم خداوند راجع به «حقوق بشر» چه فرموده است؟ خوب است که برای یک بار هم که شده، قرآن را با رویکرد «حقوق بشر» قرائت نماییم.
آیاتی که به نحوی به «حقوق بشر» مرتبط می باشند، فراوانند. در این قسمت به برخی از «حقوق بشر» که در آیات قرآن به آن پرداخته شده است اشاره می کنم:
1) «مبارزه با هر گونه نژاد پرستی»: اى مردم! ما شما را از یک مرد و زنى آفریدیم، و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است. (یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ)[2].
آیات 151 و 152 سوره مبارکه «انعام»، نیز بخشی از «حقوق بشر» را اینگونه بر شمرد:
2) «رعایت حقوق والدین»: نسبت به پدر و مادر (تان) نیکى کنید. (وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً).
3) «محترم شمردن فرزندان»: فرزندان خود را به خاطر تنگدستى و فقر نکشید. (وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ).
4) «رعایت حق حیات»: نفوسى را که خداوند محترم شمرده و ریختن خون آنها مجاز نیست، به قتل نرسانید مگر اینکه طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد (وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ).
5) «رعایت حقوق یتیم»: هیچگاه جز به قصد اصلاح نزدیک مال یتیمان نشوید، تا هنگامى که به حد بلوغ برسند. (وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ).
6) «رعایت عدالت، در رفتار»: کمفروشى نکنید و حق پیمانه و وزن را با عدالت ادا کنید. (وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ).
7) «رعایت اصل تناسب میان توانایی و تکلیف»: هیچ کس را جز به اندازه توانایى، تکلیف نمىکنیم. (لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها).
[2] . حجرات، 13. [۳]. تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۲۹ - ۳۱.
برگرفته شده از:http://ommatwaheda61.blogfa.com
انواع ظلم و ستم از دیدگاه قرآن کریم:
با توجه به آیات قرآن کریم میتوان ظلم را به سه دسته تقسیم نمود:[1]
الف) ظلم به خدا:
ظلم به خداوند مصادیق فراوانی دارد که به بخشی از آنها اشاره میگردد:
1 – شرک: «إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»[2] همانا شرک، ستم بزرگی است.
2 – دروغ بستن به خدا: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ»[3] چه کسی ستمکارتر است از آنکه بر خدا افتراء و دروغ می بندد.
3 – تکذیب آیات الهی: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها»[4] کیست ستمکارتر از آنکه آیات خدا را تکذیب کرده و از حق روی گرداند.
4 – شکستن حدود الهی: «وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[5] کسانی که از حدود الهی تجاوز می کنند، ستمکارند.
ب) ظلم به مردم:
مردم حقوقی دارند که نادیده گرفتن این حقوق و تجاوز به حریم دیگران، ظلم محسوب محسوب میشود: «إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»[6] فقط راه سرزنش بر کسانی است که به مردم ستم میکنند و در زمین به ناحق تجاوز میکنند، برای ایشان عذاب دردناکی است.
ج) ظلم به خویشتن:
آیات متعددی به موضوع ستم انسان به خود اشاره کرده است. و به طور کلی از نظر قرآن کریم هرنوع ظلمی در واقع به ظلم بر خویشتن باز میگردد: «وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُون»[7] آنها نه بر ما بلکه بر نفس خود ستم کردند.
پی نوشت ها:
[1] . برداشت از کتاب: «گفتار رفیع» ج 2، ص 24 – 26 و 304 – 305.
[2] . لقمان، 13.
[3] . صف، 7.
[4] . انعام، 157.
[5] . بقره، 229.
[6] . شوری، 42.
[7] . همان، 57.
برگرفته شده از:http://ommatwaheda61.blogfa.com
شکوه پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) از بی توجهی برخی ها به قرآن:
امروز در حین مطالعه به آیه ی از قرآن کریم برخوردم که بیانگر شکایت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) از مهجوریت قرآن کریم می باشد. به طور قطع هر کسی این آیه را قرائت نماید سخت متأثر خواهد شد.
«وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»[1]: پیامبر به پیشگاه خدا عرضه داشت: «پروردگارا! این قوم من قرآن را ترک گفتند و از آن دورى جستند.»[2]
در حدیثی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) «قرآن» را یکی از غریبان چهارگانه ی دنیا معرفی کرده و می فرماید:
«الغرباء فی الدنیا أربعة: قرآن فی جوف ظالم، و مسجد فی نادی قوم لا یصلی فیه و مصحف فی بیت لا یقرأ فیه، و رجل صالح مع قوم سوء»[3]
غریبان در دنیا چهار نفرند، قرآنی که در اندرون ستمگر باشد، مسجدی که در منطقه ای باشد که مردم در آن نماز نخوانند، قرآنی که در خانه ای باشد که خوانده نشود و مرد صالحی که در میان مردمان بد به سر می برد.
به راستی دوستان عزیز به نظر شما چه اموری موجب فاصله افتادن میان قرآن و مسلمین می شود؟
کمی به خود فکر کنیم، نکند ما هم جزء آن دسته از افرادی باشیم که به قرآن بی توجهی می کنیم؟
[1] . فرقان 30.
[2] . تفسیر نمونه، ج 15، ص 76.
[3] . میزان الحکمه، شماره 16517.
برگرفته شده از: http://ommatwaheda61.blogfa.com